ایده....ساعت.....دروغ - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 21:48
ﭼﻪ ﺍﻳﺪه ﺑﺪی ﺑﻮﺩهﺩﺍﻳﺮه ﺍی ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺳﺎﻋﺖﺍﺣﺴﺎﺱ میکنی ﻫﻤﻴﺸﻪﻓﺮﺻﺖ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻫﺴﺖاما ﺳﺎﻋﺖ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪﺯﻣﺎﻥ ﺩﻭﺭ ﻳﮏ ﺩﺍﻳﺮه نمیﭼﺮﺧﺪ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺮ ﺭﻭی خطی ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﻣﻲ ﺩﻭﺩﻭ ﻫﻴﭽﮕﺎه ﺑﺎﺯ ﻧﻤﻴﮕﺮﺩﺩﺍﻳﺪه ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﺩﺍﻳﺮهﺍﻳﺪه ای ﻓﺮﻳﺒﮑﺎﺭ ﺑﻮﺩه ﺍﺳﺖﺳﺎﻋﺖ ﺧﻮﺏ، ساعت شنی ﺍﺳﺖﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻳﺎﺩﺁﻭﺭی ﻣﻴﮑﻨﺪ ﮐﻪﺩﺍﻧﻪ ﺍی ﮐﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩ، ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺎﺯ نمی ﮔﺮﺩﺩ...
دوش فنجان قهوه - تاریخ: 1402/10/2 ساعت: 14:10
یک دوش آب گرم، یک فنجان قهوهی داغ، کمی رسیدگی به خودت، ظاهرت، اندامت، لباسهات، دو قاچ سیب، سه قاچ کتاب، چند دقیقه موسیقی و اگر زمان داشتی، یک فیلم تازه و خوب؛اینها چیزهایی است که تو را به آرامش میرساند و حالت را بهتر میکند، لازم نیست همیشه به آدمها پناه ببری...ابزارک تصویر + نوشته شده در سه شنبه بیس...
یه وقتائی - تاریخ: 1402/10/2 ساعت: 14:10
یه وقتایی نمیشه گفت" بگذریم"از بعضی آدمااز بعضی خاطرههااز بعضی دوست داشتن هانمیشه آسون گذشتنمیشه روزت رو بی "یادش بخیر" شب کنینمیشه از کوچهای بگذریصدای قدماش، صدای خندههاش نپیچه تو پسکوچه های دلتنگیتنمیشه بی خیال شدنمیشه گذشت...!#لیلا _مقربی + نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۴۰۲ ساعت 8:45 توسط ...
ایده....ساعت .....دروغ - تاریخ: 1402/10/2 ساعت: 14:10
ﭼﻪ ﺍﻳﺪه ﺑﺪی ﺑﻮﺩهﺩﺍﻳﺮه ﺍی ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺳﺎﻋﺖﺍﺣﺴﺎﺱ میکنی ﻫﻤﻴﺸﻪﻓﺮﺻﺖ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻫﺴﺖاما ﺳﺎﻋﺖ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪﺯﻣﺎﻥ ﺩﻭﺭ ﻳﮏ ﺩﺍﻳﺮه نمیﭼﺮﺧﺪﺯﻣﺎﻥ ﺑﺮ ﺭﻭی خطی ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﻣﻲ ﺩﻭﺩﻭ ﻫﻴﭽﮕﺎه ﺑﺎﺯ ﻧﻤﻴﮕﺮﺩﺩﺍﻳﺪه ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﺩﺍﻳﺮهﺍﻳﺪه ای ﻓﺮﻳﺒﮑﺎﺭ ﺑﻮﺩه ﺍﺳﺖﺳﺎﻋﺖ ﺧﻮﺏ، ساعت شنی ﺍﺳﺖﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻳﺎﺩﺁﻭﺭی ﻣﻴﮑﻨﺪ ﮐﻪﺩﺍﻧﻪ ﺍی ﮐﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩ، ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺎﺯ نمی ﮔﺮﺩﺩ…...
دوست - تاریخ: 1402/2/10 ساعت: 13:22
من از میان واژههای زلال « دوستی » را برگزیدهام، آن جا که برف های تنهایی آب می شوند در صدای تابستانی یک دوست…
- تاریخ: 1401/11/4 ساعت: 21:59
گله از دست تو نیست ...دگر از وحشت مرداب خودم دلگیرم ... به خدا منتظر فرصت یک تغییرم .... من اگر برکه صفت ماندمو دریا نشدم ..... چه کنم بسته ی تقدیرم و بی تقصیرم .... مگذارید دگر بر سر راهم تله ای ... من خودم بی تله در دام خودم زنجیرم . Adblock test (Why?)
شعری از حسین احسانی فر(رهای لنگرودی) - تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 15:50
صبح است و در اندیشه ی کابوسِ دیشب مانده ام در حال و روز تیره و مٲیوس دیشب مانده امخورشید همچون طعمه ای در حصر ابر افتاده استمن همچنان مبهوت در فانوس دیشب مانده ام حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
اینه پیری...شعری نیمه تمام ....اشعارحسین احسانی فر(رهای لنگرودی )...این کیست ...من من کنان .... - تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 15:50
افتاده است عکس کسی توی آینهاین کیست در مقابلِ من روی آینه؟ پیر و شکسته گرچه شد اما شبیه ام استاین من که ایستاده در آن سوی آینه مِن مِن کنان و غم زده پرسیدم از خودمای... این مَ...مَن...مَ...مَن...مَ...مَنم توی آینه؟ حسین احسانی فر(رهای لنگرودی)
من ...عطرتو....دلم را ....برسرعهد ..عشق شکستم ..با ساز ...چه کردیم ..سوز - تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 15:49
من پرازعطرتوهستم که دلم رابه توبستم توپرازشعرونسیمے نفسمتوبستم برسرعهدتوهستم زورق عشق شکستم ولی ازعهد توهرگز دل خودرا نگسستم

برچسب‌های مرتبط

شعری از حسین پناهی | شعری از حسین منزوی | شعری از حسین پژمان بختیاری |